تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته - قلعه شنی ...

کسی که سوختن حیات اوست...

 

باید زمین را می کندیم. باید آن زمین پر از پستی و بلندی صاف می شد... صاف صاف ... بعد باید زیربنای یک ساختمان را بنا می کردیم ... بعد پایه هایش را ... بعد دیوارها ... بعد سقف ... بعد پنجره ... بعد ...

باید پایه هایی می ساختیم که با هیچ زلزله ای نلرزد. باید دیوارهایی می ساختیم که جلوی همه باد و طوفانها بایستد! باید پنجره ای می ساختیم که خورشید را ... و ماه را ... و ستاره را میهمان کند! و سقفی که پناهگاهمان باشد ! باید روی هر پنجره پرده ای می کشیدیم تا از نگاه نامحرمان حفظش کند ... و دودکشی که آلودگیها را از خانه پاکمان دور کند ... باید ... باید ...

چند نوع خانه داریم !! یکی با سیمان و آجر و آهک در شهرهای پر دود ! یکی با چوب و برگ درخت در جنگلهای انبوه ! یکی هم با شن و ماسه در کنار دریا ...

ما دستهامان کوچک بود ! قیمت سیمان سر به فلک کشیده بود و چوب هم کمیاب شده بود ... در یک ساحل بزرگ تکه زمینی پیدا کردیم ... زمینی پر از خار ... پر از خاشاک! هر رهگذری چیزی آنجا انداخته بود. باید زمین پاک می شد ... باید صاف می شد...

دستهامان پر از خار شده بود. هر خاری که به دستمان می رفت زمین را هموارتر می کرد و هر خاشاک که چشمهامان را می آزرد با اشکها زمین را پاک می ساخت و این بود که زمین آماده شد برای قلعه شنی !

پایه هایش را بنیان گذاردیم ... باید ماسه های خوب جمع کنی. آب اگر کم باشد دیوار ترک می خورد و اگر زیاد باشد دیوار فرو می ریزد ... باید مراقب بود ...

به دیوارها که رسیدیم باید معماری پیدا می شد. باید دستهای قدرتمندی می داشت که خانه را شکل دهد. آنها که زمین را کنده بودند، آنها که طعم خارو وخاشاک را چشیده بودند، آنها که آب و ماسه آورده بودند ، دستهاشان پیر و فرسوده شده بود. دیگر قدرت معماری نداشتند...

یکی آمد که جوان بود. دستهایش قدرت داشت و معماری را خوب می دانست... خانه داشت شکل می گرفت ... داشت زیبا می شد ... داشت ...

یکی گفت بنایتان استحکام ندارد! آهنی برداشت و به کمر قلعه شنی کوبید! راست می گفت ... قلعه شنی طاقت آهن ندارد !! ایدئال گرا بود ... می خواست شن طاقت آهن داشته باشد!

دیوارها کمی فرو ریختند اما پایه ها برجا مانده بود... آخر پایه ها با اشک دیدگان و خون دستهای پینه بسته آبیاری شده بود ... پایه ها به این راحتی فرو نمی ریزند ... شن اگر با خون و اشک مخلوط شود از آهن سخت تر است ...

قرار شد دیوارها را دوباره بسازند ...

آقا آب با من ... کسی شن می آره؟ یکی باید محکم بکوبه ...

استحکام،زیبایی و زمان سه رکن اصلی این قلعه است ...

اگه کسی هست بسم ا..

 

+ آتش گرفته در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 19:59  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني